قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2378
تاريخ الفي ( فارسى )
را كه در اقاصى بلاد هندوستان و تركستان از وجود آن خبر مىدهند نيز در آنجا كشيده بودند . القصّه ، عمارتى مثل آن در هيچ عهدى كسى نشان نمىداد و در اين شب ، تمامى آن عمارت خراب شد غير از ديوارى چند كه از وى مانده بود چيزى ديگر نماند و مدّتى مديد همچنان مانده بود تا آنكه در تاريخ ستّمائه [ - 600 ] هجرى در زمان امير عادل ابو بكر بن ايّوب ، كه نايب او . . . « 1 » بود در شام ، در مقام مرمّت آن شده پارهاى از ديوار او را اصلاح نمود و بعد از آن هميشه ملوك و سلاطين در مقام تجديد و تعمير آن مىبودند . امّا چون او را به حال اوّل باز آوردن ، مقدور سلاطين آن وقت نبود ، هر يكى به آنچه مقدور او بود به ظهور مىرسانيد و در زمان ملك عادل نور الدّين محمود بن زنگى كمال الدّين شهرزورى ، كه از قبل او قاضى دمشق و متولّى جميع بقاع و مدارس و مساجد آن ولايت بود ، كمال سعى و اهتمام در باب تعمير آن جامع به جاى آورده زياده بر آنچه از امثال او متوقّع بود به فعل آورد و اكثر او را مرمّت نمود و بعد از وى ، آن ملوك در مقام تزيين و تجديد محاسن او مىبودند ، تا آنكه در زمان امير سيف الدّين تنكر بن عبد اللّه الناصرى ، كه نايب شام بود ، احوال آن جامع به جايى رسيد كه از وضع آن استدلال به حالت اوّلى مىتوانستى كرد . و ابو الفرج ابن جوزى در المنتظم خود حرق جامع دمشق را از جمله وقايع سنهء ثمان و خمسين و اربعمائه « 2 » [ - 458 ] هجرى كه سال چهار صد و چهل و هشتم از رحلت خير البشر ، عليه و آله التّحيّة من الملك الأكبر ، باشد داشته . و ابن ساعى نيز در تاريخ خود نيز متابعت ابن جوزى نموده ، سوختن آن جامع را در وقايع سنه ثمان و خمسين و اربعمائه هجرى ايراد نموده . امّا صواب آن است كه اين واقعه از جمله وقايع اين سال [ - 451 رحلت ] بود ؛ چه ، صاحب الكامل التّاريخ ، ابن أثير جزرى « 3 » ، و حافظ [ ابرو ] و ابو عبد اللّه ذهبى « 4 » ، كه او را مورّخ اسلام مىدانند و تاريخ او را در وقايع اسلام معتبر مىدانند ، اين واقعه را از جملهء اين سال دانسته [ اند ] . و اللّه أعلم بحقايق الأحوال . و از جمله وقايع اين سال آنكه جمعى كثير از حنابله شيخ ابو الوفاء عقيل را كه از كبار ائمّهء ايشان بود به واسطه آنكه او پيش ابو علىّ بن وليد ، متكلّم معتزلى ، مىرفت و از وى استفاده مىنمود اتّفاق نموده بر خانهء او ريختند و او را به قتل رسانيدند و به واسطهء اين فتنه [ اى ] بلند شد و مدّتى مديد ميانهء حنابله و معتزله مخاصمات و مجادلات عظيم واقع شد تا آنكه در سنهء خمس و ستّين و ثلثمائه « 5 » ميانهء ايشان مصالحه واقع شد و مشخّص گشت شيخ ابو الوفاء بن عقيل
--> ( 1 ) . جاى يك كلمه خالى است . ( 2 ) . هر سه نسخه : ثلثمائه . ( 3 ) . م : جوزى . ( 4 ) . هر سه نسخه : ذهيبى . مراد محمّد بن احمد مكنّى به « ابو عبد اللّه » ملقّب به « شمس الدّين » . ( وفات 746 يا 748 ه . ق . ) مؤلّف تاريخ اسلام در دوازده مجلّد . ( 5 ) . سيصد و هفتاد و پنج .